الشيخ أبو الفتوح الرازي
300
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
ضعف و عجز و نقصان عقل و تن باشد ، و پس از آن مرد صلاح نفس اميد ندارد و داند ( 1 ) كه آخر عمر است ، و هر چه روز آيد نقصان زيادت خواهد بودن ، از آن جا گفتند : الشّيب احدى الميتتين ، پيرى يكى است از دو مرگ ، و قال بعضهم : و الشّيب احدى الميتتين تقدّمت اولا هما و تأخّرت اخراهما . * ( لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً ) * ، « لا » عاقبت راست بر آن تأويل كه گفتهايم تا كار او به جايى باز آيد كه هيچ نداند پس از آن كه دانست ، و آن از نقصان عقل و فهم و ذكر او باشد كه او را كم شود و نسيان بر او غالب شود . * ( وَتَرَى الأَرْضَ هامِدَةً ) * ، و تو اى محمّد يا اى مخاطب ! زمين را خشك ( 2 ) پژمرده بينى ، يقال : همدت النّار تهمد همودا اذا صارت رمادا ، و همد الثّوب همودا اذا بلى ( 3 ) و خلق ، قال الاعشى : قالت قتيلة ما لجسمك شاحبا و ارى ثيابك باليات همّدا و روا بود كه اين خطاب با رسول بود ، يا با مخاطبى هر كه باشد براى آن كه اين بر سبيل مثل مىفرمايد : * ( فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ ) * ، چون آب باران به او فرو فرستيم بجنبد چون كسى كه حركت با نشاط كند . و « اهتزاز » ( 4 ) ، حركت مرد شادان باشد با بشاشت ، يقال : اهتزّ لكذا اذا قام اليه نشيطا فرحا به ، آنگه در جماد بر سبيل تشبيه استعمال كنند ، قال الشّاعر : و تأخذه عند المكارم هزّة كما اهتزّ تحت البارح الغصن الرّطب * ( وَرَبَتْ ) * ، اى ارتفعت و زادت ، كه زمين عقيب برف و باران چون خوش شود بر آيد به مانند خمير ، چنان كه پاى به او فرو شود . * ( وَأَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهِيجٍ ) * ، و بروياند از هر جنسى و صنفى گياه و نبات نيكو ، و اين مثلى است كه خداى تعالى بزد براى عرب كه منكر بودند و مستبعد ، بعث و نشور را ، و مىگفتند : چگونه ممكن باشد كه ما پس از آن كه مرده باشيم و پوسيده گشته و با خاك برابر شده ، ما را اعادت كنند و زنده كنند ! و اين ( 5 ) محال مىداشتند . حق تعالى گفت در اين چه تعجّب و استبعاد است ! نه هر سال زمين به فصل زمستان مرده شود ، چنان كه هيچ
--> ( 1 ) - . لب : نداند . ( 2 ) . آج ، لب و . ( 3 ) . آج ، لب : يكى . ( 4 ) . آج ، لب : اهتزت از . ( 5 ) . مش را .